
مدتهاست منتظر روز نهم تير هستم كه از خاطره بنويسم كه از اخرين باري كه تنگ كنارت نشستم بنويسم از روزي كه دستم زير كت ت حلقه شد دور كمرت وسط پارك لاله... از اينكه ميفهمم كه حفظ خاره چقد سخته اينكه كم كم داره چهره در نظرت محو و خاكستري ميشه اينكه چقدر برام سخته حفظ خاطره هات اما دست نكشيدم... زهرا روي پست تگ كردم براي حرف و حديث احتمالي كه مخاطب كي بوده اما وقتي فاطمه يادش مياد نهم تير چه روزي بود چطور تو يادت نياد؟ ...
ادامه مطلب
از صبح خفه خون دلتنگي دارم نشستم پاي تبلتم و تلفن هامون و گوش ميدم ميخندي ميخندم بغض ميكني بغض ميكنم و از خودم ميپرسم چطوري شده كه نشسته واسه مليح تعريف كردي كه اره يه هنيئه اي بود و چنين و چنان مگه من راز نبودم؟...
ادامه مطلب