از صبح خفه خون دلتنگي دارم نشستم پاي تبلتم و تلفن هامون و گوش ميدم ميخندي ميخندم بغض ميكني بغض ميكنم و از خودم ميپرسم چطوري شده كه نشسته واسه مليح تعريف كردي كه اره يه هنيئه اي بود و چنين و چنان مگه من راز نبودم؟...